|
سینا مرده ، از بس که جان ندارد
|
به غروبم نگاه می کنی؟
به لاشه ای که می گندد...
امشب حالم خیلی بده، اگه بهم یه اسلحه می دادن که تیرش هیچ وقت تموم نمی شد، همه آدامای دنیا رو باهاش می کشتمو همه رو راحت می کردم
کاشکی تو این شبای لعنتی یکی بودش که حداقل می شد ...
" دیشب خواب دیدم از سقف اتاقم چند عروسک آویزان است. عروسی ام بود. انگار دوباره داشتم با لیلا عروسی می کردم اما هر چه سعی می کردم نمی توانستم صورت عروس را ببینم. تمام خانه پر مهمان بود. صورت تمام مهمان ها سبز بود و دور سرشان هاله ای زرد. همه خوشحال بودند و دست می زدند و من وسط می رقصیدم. عروس سر سفره عقد نشسته بود. عاقد آمد تا ما را به عقد هم در آورد. روی شانه های عاقد مار بود. وقتی که می خواست خطبه عقد را بخواند عروس دستم را ول کرد و وسط مهمان ها گم شد. تمام مهمان ها دست می زدند و به من نزدیک می شدند.توی خواب ترسیده بودم. وقتی از خواب پریدم صورتم عرق کرده بود و قلبم خیلی تند می زد..."
از داستان روی تخت خواب دو نفره
مثل اسبی چموش
عادت کنی
به "همیشه" تنها دویدن...
خیلی، خیلی، خیلی،
خیلی، خیلی، خیلی،
خیلی، خیلی، خیلی،
خیلی، خیلی، خیلی،
...
خیلی، خیلی، خیلی،
خیلی...
" چه شد که ناگهان یادم آمد به آن چهلمین پله؟آنهم پس از گذشتِ این همه سال؟ راست است که حالا، همینطور که دراز کشیده ام روی تخت، هیچ کار دیگری ندارم جز آنکه فکر کنم به همه چیز، به«س» که وقتی می آید به کلاس من دلم می لرزد و می دانم که او هم دلش می لرزد و یک ضربه، فقط یک ضربه ی کوچک کافی ست تا این دیوار شیشه ای فرو ریزد و نمی زنم این ضربه ی کوچک را چرا که می ترسم، و نمی زنم این ضربه کوچک راُ چرا که می ترسمُ می ترسم از همه چیز... "
از رمان "وردی که بره ها می خوانند" نوشته: رضا قاسمی
مطمئنا در پست های بعدی مفصل درباره این کتاب و این نویسنده صحبت خواهم کرد...
توپ شبانه آخرین کتاب استاد جعفر مدرس صادقی را امروز تموم کردم، برام خیلی عجیب بود، به نظرم همه نویسنده ها کتابایی دارن که هیچ وقت چاپش نمی کنن، چون واقعا در سطح بقیه کتاباشون نیست و اون کتاب را برای همیشه به عنوان یک تجربه پیش خودشون نگه می دارن، فکر می کنم توپ شبانه هم از همین جوری باشه،
نه اینکه خیلی بد باشه، نه به خدا از خیلی از کتابایی که تو این روزها می خونم و کلی هم ادعا پشتش خوابیده بهتره اما من انتظار گاو خونی را دارم، منتظرم بعد این همه سال ازت شاهکار بخونم نه توپ شبانه...
بفرمایید بنشینید صندلی عزیز
کتاب اکبر اکسیر را هم خواندم، بعضی ها درگیر چه توهماتی هستند...
کتاب جدید استاد عباس معروفی با اسم "ذوب شدن" تو آلمان با نشر گردون چاپ شده، کاشکی می شد یه جوری این کتاب را پیدا کرد...
برای من،
که تمامی قصه بد بودم
کجاست؟ آغوشی
تا که خوب گریه کنی...
امشب گه تر از اونیه که بشه در موردش چیزی گفت...
" گویی که کودکی
در اولین تبسم خود پیر گشته است "
امروز خیلی خسته بودم...