تبليغاتX
شب نوشت های من
سینا مرده ، از بس که جان ندارد

 

 

 

" ... اينجا

از كادرها كه بيرون بزني

هميشه كسي هست كه كوتاهت كند

كه قرص هايت را

با ليوان آب به دستت بدهد

كه لنز آبي توي چشمهايت بگذارد...  "

.

.

.

 

آدم برفی ها  به روز شد

 .

"سفرنامه" با دکلمه دکتر سید مهدی موسوی بر روی سایت عروض

 .

هر چه بود نبود، قسمت شد

تا به من غربت جهان برسد...

.

.

.

گفتم:خب این فاعل اینم مفعول، حالا فعل رو چی کار کنیم؟

گفت:یعنی بدون فعل نمی شه؟

گفتم:می شه اما دیگه اونوقت بهش جمله سازی نمی گن که.

گفت:آخه نمی شه که یه جمله به همین راحتی ساخته شه؟

گفتم:خب می شه صفتم براش گذاشت،اونوقت با صفت با مزه ترم می شه نه؟.

گفت:قید چی؟یعنی تو می گی قید نمی خواد؟

گفتم:قیدم خوبه اما فعلشو چی کار کنیم؟

گفت:این فاعل اینم مفعول تو چی کار به فعلش داری،سخت نگیر انقدر

گفتم:ببین آخه این که جمله سازی نمی شه، مگه جمله بدون فعلم می شده؟!

گفت:خب کاری نداره که به جای فعلش، قید میذاریم، یه قید درست و حسابی

گفتم:کلش مگه قراره چند تا جمله بسازیم که می خوای قیدم براش بذاری؟

گفت:تو دلت نمیخواد جمله سازی کنی از همون اول دنبال فعل می گردی.

گفتم:ببین، این فاعل اینم مفعول ما فقط یه فعل می خوایم همین...

 

 

 .

مانیفست سگ

.

۳...

۲...

۱...

شروع...

.

دستی از درون چاه توالت

بیرون می زند به سمت هواپیما

می کشد به سمت تو

لَه لَه سوالی در لای منگنه شده بودی که در رفتی؟!

تو را نشانه رود،که بی مفعول،که بی فاعل

نشانه؟

نِ...نه... شانه بود پشت لبهایت،

شانه ی زرد،

دود بود اصلا

که دستی ازدرون دهانت واژه می بلعید و شلنگ تف می کرد،

افعی دو سر بود نه

خیز برداشت برای رگهایم که فندک لای صندلی است

صندلی بود؟؟

نمی دانم،

صن...لی... لی لی لی لی حوضک

حوض من ماهی داشت، سگ داشت

سگ من لای پایش ال.ان.بی نصب داشت

سگ من را می گویم؟

دست هایش صفحات لبهایت را ورق می زد

تا که نمی دانم صفحه ی 223 از عقب بود یا وسط یا زنگ در بود که آمد،نمی دانم.

 باد از کجا پیدا بود که...

که دستی از درون حوض دیشم را فرو برد،قل قل

دیش؟

دیش بود واقعا؟

دیش...دیش... دیشب بود

فکر می کنم دیشب،دیشب بود یا

امشب، امشب است؟

باید بجای یونجه های روی صورتت،هم زن برقی بیاورم تا روی دماغت گل کوچک بزنی اِی چمن زن!

هم زن، هم تو

عوعو به قیافه ی لای کتابیت نمی نشست یا نمی افتاد عزیز.

اما لَه لَه بیشتر بد می شد

لکنت فراموشی اندازه به درز تفنگها در سبد جوجه یک، هیژده، سلام223، بربری روی دیوار را میگو برداشت؟ بیاور، شاه میگو بیاور برای در به در بودی که کتک تک تک تک...کات

کات؟

کی بود؟کی بود؟من تازه داشتم می فهمیدم دست کی لای کار است، من که دیگر دیگر،

احمق نفهمیدی؟نشانه، صندلی، دیش، کات...

آدم منطقی!!

تو بودی هنوز سر چاه زور می زدی و انتظار دست می کشیدی خودت را و دود می شدی احمق

 .

.

 

                                                                                      داستانی در آدم برفی ها

                                                                                         چشم های روی تخت          

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 2:12  توسط سینا حشمدار  |